حاج ملا هادي السبزواري

270

شرح مثنوى

( ( 829 ) ) ليك آهن را لطيف آن شعله هاست * كو جذوب تابش آن اژدهاست ن 239 14 - ك 92 4 اژدها : يكى از معانيش ، شجاع خشمناك است ، بلكه به معنى پادشاه خشمناك آورده‌اند . پس مار عظيم ، مراد نيست . و « جذوب » مبالغهء جاذب است . ( ( 830 ) ) هست آن آهن فقير سخت كش * زير پتك و آتش است او سرخ و خوش ن 239 15 - ك 92 4 سخت كش : بلا كش ، يعنى مثال ولىّ است كه ، البَلاءُ لِلوِلاءِ ( 1 ) . ( ( 831 ) ) حاجب آتش بود بىواسطه * در دل آتش رود بىرابطه ن 239 16 - ك 92 5 حاجب : دربان . مراد اين است كه خليفه آتش است آن حديدهء محماة . ( ( 832 ) ) بىحجابى آب و فرزندان آب * پختگى ز آتش نيابند و خطاب ن 239 17 - ك 92 5 بىحجابى : به « ياء » تنكير . يعنى آب و مواليد آن بىواسطه ، فيض از آتش نتوانند گرفت به خلاف حديدهء محماة . ( ( 833 ) ) واسطه ديگى بود يا تابه اى * همچو پارا در روش پا تابه اى ن 239 18 - ك 92 6 پا تابه : جناس مركب و متشابه و خطَّى دارد . ( ( 834 ) ) يا مكانى در ميان تا آن هوا * مىشود سوزان و مىآرد به ما ن 239 19 - ك 92 6 يا مكانى : چون هوايى و فضايى كه واسطه مىشود در وصول حرارت به بدن ما و نان تنورى . ( ( 836 ) ) پس دل عالم وى است ايرا كه تن * مىرسد از واسطهء اين دل به فن ن 239 21 - ك 92 8 ايرا : به وزنِ زيرا . يعنى از براى آن . ( فارسى ) ( ( 845 ) ) آدمى مخفى است در زير زبان * اين زبان پرده است بر درگاه جان ن 240 9 - ك 92 14 آدمى مخفى است : حديثش گذشت . نور هر گوهر كزو تابان شدى حق و باطل را از او فرقان شدى ( ( 852 ) ) نور فرقان فرق كردى بهر ما * ذره ذره حق و باطل را جدا ن 240 15 و 16 - ك 92 17 فرقان : اوّل به معنى فرق و تميز ، و دوم ، به معنى قرآن مجيد .

--> ( 1 ) احاديث مثنوى ، ص 54 . .